پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۷
فقدان چارچوب تئوریک؛ پاشنه آشیل پژوهش‌های جنبش‌های اسلامی

حوزه/عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ضمن ارزشمند خواندن پروژه فکری کتاب «ایران، اخوان و خیزش‌های عربی»، فقدان الگوی نظری منسجم را آسیب اصلی این اثر دانست و خواستار بازخوانی تجربیات حکومت‌داری اسلام‌گرایان در بستر واقعیت‌های اجتماعی به جای تحلیل‌های صرفاً توصیفی شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، مختار شیخ‌حسینی، عضو هئیت علمی و استادیار پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در نشست نقد و بررسی کتاب «ایران، اخوان و خیزش‌های عربی؛ شگفتانه‌ها و ناگفته‌ها» که در دانشگاه باقرالعلوم(ع) برگزار شد، با اشاره به ارزش پژوهشی این کتاب اظهار کرد: این کتاب در واقع یک پروژه فکری بلندمدت است که همچنان در حال تکمیل شدن است و از این جهت ارزشمند محسوب می‌شود. گاهی با برخی استادان مواجه هستیم که از بیرون، در آثارشان نوعی پراکندگی دیده می‌شود و در حوزه‌های متفاوتی کار کرده‌اند، اما این اثر ادامه یک پروژه فکری و همچنین حاصل یک تجربه عملی ارزشمند است.

ضرورت وجود چارچوب تئوریک در تحلیل جنبش‌های اسلامی

وی افزود: نکته نخست این است که اگر این اثر را با کتاب‌هایی که درباره جنبش‌های اسلامی معاصر نوشته شده‌اند مقایسه کنیم، به نظرم فاقد یک چارچوب تئوریک مشخص است. در حوزه جنبش‌های اسلامی معاصر، هر پژوهشگر بر اساس نگاه خود، چارچوبی برای تحلیل این جنبش‌ها دارد. انتظار من این بود که در این کتاب نیز نویسنده فارغ از داده‌های فراوانی که ارائه کرده است، الگوی نظری حاکم بر پژوهش را برای ما مشخص کند؛ یعنی شابلونی وجود داشته باشد که داده‌ها بر اساس آن در جایگاه خود قرار بگیرند.

چالش نظری جمهوری اسلامی در تعامل با جریان‌های اپوزیسیون

شیخ حسینی بیان کرد: ما پس از انقلاب اسلامی، به‌عنوان یک دولت ملی، می‌خواهیم با جنبشی ارتباط برقرار کنیم که در بسیاری از نظام‌های سیاسی، نقش اپوزیسیون را دارد که این مسئله از نظر نظری برای جمهوری اسلامی بعد از انقلاب هنوز یک ابهام جدی دارد و نمی‌توان آن را به‌سادگی با دوره پیش از انقلاب مقایسه کرد.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ادامه داد: پیش از انقلاب، ما با دو جریان اسلام‌گرا مواجه بودیم که در برخی کشورها در موضع اپوزیسیون قرار داشتند. نگاه آنها به اسلام تا حدودی به یکدیگر نزدیک بود، از یکدیگر ترجمه می‌کردند و با هم گفت‌وگو داشتند، بنابراین طبیعی بود که میان آنها ارتباط و اشتراکاتی شکل بگیرد. در واقع، آنچه پیش از انقلاب وجود داشت، لزوما رابطه رسمی میان «ایران و اخوان» نبود، بلکه ارتباط میان تعدادی از اسلام‌گرایان سیاسی بود که اشتراکات فکری داشتند؛ بخشی از آنها شیعه و بخشی اهل سنت بودند.

شیخ حسینی تصریح کرد: بعد از انقلاب، به نظرم هنوز این مسئله به‌صورت نظری حل نشده است که جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت ملی چگونه باید مناسبات خود را با جنبشی تنظیم کند که در برخی کشورها اپوزیسیون است. هرچه ما به دولت مصر نزدیک‌تر شویم، ممکن است از اخوان فاصله بگیریم و هرچه به اخوان نزدیک‌تر شویم، ممکن است در روابطمان با دولت‌های ملی که اخوان در آنها حضور دارد، با چالش مواجه شویم. این یک مسئله مهم در دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی است.

بررسی تاریخی تجربه دولت‌سازی؛ از ایران تا اخوان‌المسلمین

وی اضافه کرد: در بخش‌هایی از اثر گفته شده که اخوان ایده منسجمی ندارد. در اینجا باید توجه کرد که خود اسلام‌گرایان نیز در مقاطعی ایده‌های کاملا روشن و نهایی درباره ساختار دولت نداشتند. برای مثال، بر اساس برداشت‌هایی که از انقلاب ایران وجود داشت، برخی اسلام‌گرایان سیاسی درباره رهبری جامعه در دوره غیبت و نقش ولی‌فقیه ایده‌هایی داشتند، اما نظریه دولت به شکل کنونی آن از ابتدا و پیش از پیروزی انقلاب به‌صورت کامل و روشن در ذهن بسیاری از انقلابیون وجود نداشت.

شیخ حسینی افزود: ساختاری که امروز در آن زندگی می‌کنیم، در طول فرایند انقلاب و پس از آن و در رفت‌وبرگشت میان اتفاقات مختلف شکل گرفت. نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز بعدها ایجاد شدند. بنابراین، اگر درباره اخوان گفته می‌شود که ایده شفاف و کاملی درباره دولت ندارد، باید این مسئله را در بستر تاریخی خودش بررسی کرد، حتی در ایران نیز پیش از پیروزی انقلاب، همه ابعاد نظام سیاسی آینده به‌صورت کامل نظریه‌پردازی نشده بود.

ماهیت ارتباطات تاریخی اخوان و ایران

وی با اشاره به بحث ارتباطات تاریخی اخوان و ایران گفت: نکته دیگری که در این زمینه به ذهنم رسید، مربوط به ارتباطات اخوان با ایران پس از فروپاشی خلافت است. به نظرم بخشی از این ارتباطات، برخلاف آنچه ممکن است از برخی مطالب برداشت شود، نهادی و سازمان‌یافته نبود، بلکه بیشتر محصول ارتباطات و فعالیت‌های فردی بود.

واکاوی تحولات سلفی‌گری و نقش وقایع ۲۰۱۱

شیخ حسینی با اشاره به بخش مربوط به سلفیه و سلفی‌گری در کتاب ادامه داد: در این بخش نیز نکات متعددی وجود دارد که می‌توان درباره آنها بحث کرد. برای نمونه، در کتاب بارها تأکید شده که تحولات خیزش‌های عربی نقطه‌ای بود که وهابیت را از یک جریان مذهبی به جریان سیاسی و سپس تکفیری تبدیل کرد، در حالی که جریان‌های جهادی پیشینه‌ای قدیمی‌تر داشتند و القاعده پیش از این تحولات وجود داشت.

وی بیان کرد: جریان‌های جهادی ریشه‌هایی داشتند که به دهه‌های پیش از خیزش‌های عربی بازمی‌گشت و در مصر و دیگر کشورها نیز پیشینه‌های متفاوتی داشتند. بنابراین، به نظرم نباید در توضیح شکل‌گیری این جریان‌ها سهم بیش از اندازه‌ای برای تحولات سال ۲۰۱۱ قائل شد.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ادامه داد: حتی درباره نقشی که در کتاب به ابن‌تیمیه داده شده نیز می‌توان بحث کرد. نسبت دادن برخی جریان‌های فکری و تحولات سلفی به ابن‌تیمیه نیازمند دقت بیشتری است، برداشت من این است که ابن‌تیمیه در برخی موارد به دنبال باز کردن فضای اجتهاد و عبور از برخی جمودها بود و این مسئله با تصویری که گاهی از او ارائه می‌شود، تفاوت دارد.

تجربه‌های متفاوت حکمرانی و کنش سیاسی

شیخ حسینی اظهار کرد: در بخش دیگری از کتاب درباره ایران نیز نکاتی مطرح شده که قابل بحث است. برای مثال، در جایی گفته شده که تونس نخستین جریان در مسیر سیاست‌زدایی از اسلام بوده است. در اینجا باید میان اسلام‌گرایی‌ که صرفا نظریه‌پردازی می‌کند و اسلام‌گرایی‌ که وارد کنش سیاسی و تجربه حکومت‌داری شده است، تفاوت قائل شد.

وی افزود: برای مثال، راشد الغنوشی وارد یک ساختار سیاسی شد که در آن جریان اسلام‌گرا در جامعه وزن محدودی داشت و نمی‌توانست به‌تنهایی قدرت را در اختیار بگیرد. این تفاوت بزرگی میان تجربه بسیاری از جریان‌های اسلام‌گرای عربی و تجربه انقلاب اسلامی در ایران است. وقتی انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد، بخش بسیار بزرگی از جامعه از ایده اسلامی حمایت می‌کرد و همین مسئله امکان شکل‌گیری ساختار جدید، تدوین قانون اساسی و ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر آن ایده‌ها را فراهم کرد.

شیخ حسینی ادامه داد: اما در جایی که جریان اسلام‌گرا تنها ۲۰ یا ۳۰ درصد وزن اجتماعی دارد، ناچار است تجربه مشارکت در قدرت را پشت سر بگذارد و اساسا امکان تأسیس یک نظام سیاسی مستقل را ندارد، مگر اینکه از طریق روش‌های دیگری مانند کودتا وارد قدرت شود. بنابراین، اینکه جریان اسلام‌گرای تونس در مقطعی مجبور شد در کنگره یا ساختارهای درون‌حزبی خود در سال ۲۰۱۶ بازنگری اساسی کند و از یک جنبش اسلامی به یک جریان سیاسی تبدیل شود، باید در بستر اجتماعی و سیاسی تونس بررسی شود.

وی گفت: اگر ارتباطات و نزدیکی‌های میان ایران و اخوان تا این اندازه گسترده بوده است، چرا در دوره‌هایی که اخوان با فشار و محدودیت مواجه شد، ایران نتوانست به یک پایگاه برای اعضای این جریان تبدیل شود؟ چرا در برخی مقاطع ترکیه چنین نقشی پیدا کرد، اما ایران نتوانست بستری برای حضور آنها فراهم کند؟ این مسئله نیز از نظر تجربی پرسش مهمی است و نشان می‌دهد در تنظیم مناسبات میان ایران و اخوان، مسائل حل‌نشده‌ای وجود داشته است.

تمایز میان شخصیت‌های دینی و تجربه‌های عملی سیاست‌ورزی

شیخ حسینی ادامه داد: از نظر من حتی درباره برخی شخصیت‌های اصلی اخوان نیز باید با دقت بیشتری صحبت کرد. آیا حسن‌البنا یک عالم دینی به معنای دقیق کلمه بود؟ من معتقدم چنین نبود. درباره سید قطب نیز، با معنایی که ما امروز از «عالم دینی» در ذهن داریم، معتقدم نمی‌توان به‌سادگی او را در این چارچوب قرار داد. در مقابل، در جنبه عملی و تجربه حکومت‌داری، شخصیت‌هایی مانند عثمانی در مغرب، اردوغان در ترکیه و محمد مرسی در مصر را داریم.

این پژوهشگر یادآور شد: اینها نمونه‌هایی از تجربه عملی سیاست‌ورزی اسلام‌گرایان هستند. در یمن و دیگر کشورها نیز تجربه‌های دیگری وجود داشته است. بنابراین، اگر بخواهیم جنبه نظری و جنبه عملی اسلام‌گرایی را در کنار یکدیگر قرار دهیم، باید این تجربه‌های متفاوت را نیز در تحلیل خود لحاظ کنیم.

یادآور می‌شود، این رویداد علمی با همکاری مشترک «گروه پژوهش‌های جهانی و منطقه‌ای دانشگاه باقرالعلوم(ع)»، «اداره بین‌الملل دانشگاه باقرالعلوم(ع)» و «انجمن ایرانی مطالعات منطقه‌ای» برگزار شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha